سلام عزیزم ...
من ِ او
سرگذشت کسی که هیچکس نبود

سلام بابایی ...

نامه ات رو خوندم و دلم گرفت ... من خیلی بیشتر از اونیکه تو توی این نامه ات نوشته بودی تیرگی های این دنیا رو می بینم و نامه ات یه یادآوریه خلاصه گونه ای بود بر اونچیزهایی که اغلب ازشون به آغوش پاک و بی گناه تو پناه می آرم...

توی این دنیا همه چیز هست ... در کنار تک تک این مواردی که گفتی متضادشونم توی این دنیا هست ... اگه گفتی "نت را که جستجو میکنم فقط جنگ میبینم و انسان های سر بریده  , زشتی میبینم و مستی و غفلت زدگی !" مطمئنا صلح و زیبایی و هوشیاری رو هم میشه از لابلای همینا پیدا کرد ... انسان هایی که واسه خودشون و داشته هاشون دل سوزوندن و زحمت کشیدن و واسه ماها هم سهمی هر چند کوچک از دیده ها و ایده ها و ادراکاتشون به جا گذاشتن ... مث شاعرا، فیلم سازای بزرگ، پزشکایی که اولین جراحی های شگفت انگیز پیوند اعضا رو سالهای سال پیش قبل از وجود کامپیوتر و تکنولوژی به این اندازه، انجام دادن و الان جان هزاران نفر مدیون تلاش اونهاست و هزاران هزار انسان دیگه که وجودشون، زندگیشون و راهشون سرمنشاء خیر و خوبی توی این دنیا بوده و هست و خواهد بود ...

منتهی اگه این چیزا کمتر، این روزا جلوی چشای آدماست ... واسه اینه که همیشه ویترین تیرگی ها و هوس بازی ها و دروغ و دغل ها پر زرق و برق ترین ِ ویترین هاست ... چون واسه انجامشون آدما کمترین زحمت رو میکشن !! ... اما اونایی که نوع کارشون سر منشاء خیر و برکت توی دنیا شده، اغلب زندگیاشون رو به سختی و مشقت گذروندن تا هر کدوم به یه کیمیای واقعی توی زندگیاشون دست پیدا کردن که ... کار هر کسی نیست!

نوشته بودی "گاهی حس میکنم دنیا دارد تار عنکبوت میبندد . یک عالمه تار" ... باید بگم دنیا و عنکبوت هر کدوم به وظایف خودشون عمل میکنن ... این وسط اگه ما ساکن بشینیم و هیچ حرکتی نکنیم ماحصل کار اونا ... بافته میشه و بافته میشه و ما میون بافته های روز و شب اونا، خب طبیعتا از بین میریم و زایل میشیم ... اما اگه ما هم وظایفی که توی این دنیا داریم رو به نحو احسن انجام بدیم ... مثلا هر روز صبح پرده رو از روی پنجره ی دلامون کنار بزنیم و پنجره ی دلامون رو باز کنیم و اجازه بدیم نور مهربانی و موهبت خدا به اعماق دلامون تا اونجایی که راه داره ، بتابه و نسیم مهر و محبت و دوستی و شکرگزاری بوزه و غبار رو از رو دلامون با خودش ببره ... مطمئن باش دیگه بافته های عنکبوتی هم، توی روز و روزگار ما به صورت آزار دهنده وجود نخواهد داشت ...

دنیا خیلی بزرگه ... و هر کدوم از ما میتونیم فقط یه گوشه ی خیلی خیلی خیلی کوچولو ازش رو زندگی کنیم و ببینیم و تجربه کنیم و بعدم ازین دنیا بریم ... دستامون اما به کوچیکیه دنیایی که صاحبشیم نیس ... آدمایی بودن که با دستاشون کارهایی رو انجام دادن که کل دنیا و آدماشو تحت تاثیر کاراشون قرار دادن ... حالا خوب و بد کاراشون رو کاری ندارم ...

از همه ی اینا که بگذریم ... می رسیم به خودمون ینی "من" و "تو" ... "من" و "تو" یی که قلبامون با عشق بهم گره خورده و میتونیم دنیا رو مسحور خودمون کنیم ... دنیا زمانی مسحور آدما میشه که آدما کمترین ابراز نیاز رو بهش بکنن ... و وقتی دنیای من تویی و دنیای تو من ... چه نیازی به نشستن و فکر کردن به دنیای سایر آدمها و دو دوتتا چهار تا کردن امروز و فردامون در قبال مقابله با این دنیاس ؟!؟!؟؟!! ...

عزیزم ... پنجره ی دلت رو باز کن و رو به آسمون مهر و محبت خدا نفس عمیق بکش و بهترین لبخندتو نثارش کن ... فقط این لبخند تو، مشکلات و گرفتاریهای روزانه ات رو معجزه وار از بین میبره و فردا و فرداهات رو به رحمت بی پایان خدا متصل میکنه ... این امنیت واقعیترین ِ امنیت هاست ... گوارای وجودت نازنینم!

 

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:

نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 27 شهريور 1392برچسب:, توسط من ساعت 8:36 |